اسمNomen

Rad

das/[ʀaːt]
جمع: Räder
ملکی: Rad(e)s

معانی

• Das Rad des Wagens war defekt.چرخِ واگن خراب بود.
• Die Rädchen eines Uhrwerks greifen ineinander.چرخ‌دنده‌های مکانیسمِ ساعت در هم می‌گیرند.
• Er riss das Rad herum.او فرمان را کامل چرخاند.
• Man kann das Rad der Zeit nicht zurückdrehen.نمی‌توان چرخِ زمان را به عقب برگرداند.
• Der Junge schlug ein Rad.پسر چرخِ آکروباتیک زد.
• Im Mittelalter wurde er aufs Rad geflochten.در قرون وسطا او را بر چرخ بستند.
• Ich fahre mit dem Rad in die Stadt.من با دوچرخه به شهر می‌روم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی