اسمNomen
Rad
das/[ʀaːt]
جمع: Räder
ملکی: Rad(e)s
معانی
1. چرخ (دیسک دایرهای گردان که حرکتِ وسیله را ممکن میکند)بیشتر▾
• Das Rad des Wagens war defekt.چرخِ واگن خراب بود.
2. چرخدنده (قطعهٔ ماشین برای انتقال نیرو)بیشتر▾
• Die Rädchen eines Uhrwerks greifen ineinander.چرخدندههای مکانیسمِ ساعت در هم میگیرند.
3. فرمان (Lenkrad, Steuerrad)بیشتر▾
• Er riss das Rad herum.او فرمان را کامل چرخاند.
4. (سبک ادبی) چرخ، نمادِ تغییر و حرکتبیشتر▾
• Man kann das Rad der Zeit nicht zurückdrehen.نمیتوان چرخِ زمان را به عقب برگرداند.
5. پشتک جانبی (حرکت آکروباتیک)بیشتر▾
• Der Junge schlug ein Rad.پسر چرخِ آکروباتیک زد.
6. چرخ شکنجه (ابزار اعدامِ قرون وسطایی)بیشتر▾
• Im Mittelalter wurde er aufs Rad geflochten.در قرون وسطا او را بر چرخ بستند.
7. دوچرخه (گفتاری)بیشتر▾
• Ich fahre mit dem Rad in die Stadt.من با دوچرخه به شهر میروم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
