اسمNomen

Salat

der / die/[zaˈlaːt]

معانی

جمع: Salateملکی: Salat(e)s
• Sie wäscht den Salat.او کاهو را می‌شوید.
جمع: Salateملکی: Salat(e)s
• Er schmeckt den Salat mit Essig und Öl ab.او سالاد را با سرکه و روغن طعم‌دار می‌کند.
جمع: Salateملکی: Salat(e)s
• Er stand wie ein Storch im Salat da.او مثل یک لک‌لک در سالاد، سفت و ناشیانه ایستاده بود.
جمع: Salateملکی: Salat(e)s
• So ist das Leben, denkt der Annoncenjäger. Na ja, der übliche Salat.زندگی همین است، آگهی‌جو فکر می‌کند. خب، همان آشفتگی همیشگی.
جمع: Salateملکی: Salat(e)s
• Da haben wir den Salat!ببین چه دردسری درست شد!
ملکی: Salat
• Muslime verrichten die Salat fünfmal am Tag.مسلمانان نماز را پنج بار در روز می‌گزارند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی