اسمNomen

Salz

das/[zalʦ]
جمع: Salze
ملکی: Salzes

معانی

• Sie gibt eine Prise Salz an die Suppe.او یک خرده نمک به سوپ می‌ریزد.
• Seine Rede war ohne Salz.سخنرانی او بی‌نمک بود (جان نداشت).
• Die Salze der Schwefelsäure sind meist wasserlöslich.نمک‌های اسید سولفوریک بیشتر در آب حل می‌شوند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی