اسمNomen
Salz
das/[zalʦ]
جمع: Salze
ملکی: Salzes
معانی
1. نمک خوراکی؛ نمک طعام، کلرید سدیم؛ در این معنی فقط مفردبیشتر▾
• Sie gibt eine Prise Salz an die Suppe.او یک خرده نمک به سوپ میریزد.
2. (مجازی) هوش و نمک سخن؛ جان و شور در کلامبیشتر▾
• Seine Rede war ohne Salz.سخنرانی او بینمک بود (جان نداشت).
3. (شیمی) نمک؛ ترکیب بلورین حاصل از اثر اسید بر باز، اکسید فلز یا فلزبیشتر▾
• Die Salze der Schwefelsäure sind meist wasserlöslich.نمکهای اسید سولفوریک بیشتر در آب حل میشوند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
