اسمNomen

Schuh

der/[ʃuː]
جمع: Schuhe
ملکی: Schuh(e)s

معانی

• Alle ziehen ihren linken Schuh aus.همه کفش چپشان را در می‌آورند.
• Der Schuh des Rindes ist der unterste hornige Teil des Fußes.سم گاو پایین‌ترین بخش شاخی پای آن است.
• Der Schmied schlug dem Pferd einen neuen Schuh an.آهنگر برای اسب نعلی نو کوبید.
• Der Pfahl bekam einen Schuh aus Blech.روی تیر سرپوشی فلزی نصب شد.
• Der Bremsschuh hält den Wagen auf den Schienen.ترمز لغزشی واگن را روی ریل نگه می‌دارد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی