اسمNomen
Schuh
der/[ʃuː]
جمع: Schuhe
ملکی: Schuh(e)s
معانی
1. کفش؛ پوشش پا که معمولاً تا مچ میرسد و بیشتر چرمی است و رویهای نرم، کفی محکم و پاشنه داردبیشتر▾
• Alle ziehen ihren linken Schuh aus.همه کفش چپشان را در میآورند.
2. سم گاو؛ پایینترین بخش شاخی پای گاوبیشتر▾
• Der Schuh des Rindes ist der unterste hornige Teil des Fußes.سم گاو پایینترین بخش شاخی پای آن است.
3. نعل؛ نعل اسببیشتر▾
• Der Schmied schlug dem Pferd einen neuen Schuh an.آهنگر برای اسب نعلی نو کوبید.
4. سرپوش فلزی؛ ورقی که برای حفاظت بر سر آزاد میله یا تیر نصب میشودبیشتر▾
• Der Pfahl bekam einen Schuh aus Blech.روی تیر سرپوشی فلزی نصب شد.
5. ترمز یا مانع (Bremsschuh, Hemmschuh)؛ قطعهای برای کند یا متوقف کردن حرکتبیشتر▾
• Der Bremsschuh hält den Wagen auf den Schienen.ترمز لغزشی واگن را روی ریل نگه میدارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
