Tisch
معانی
1. میز؛ مبلی با صفحهی افقی روی چهار (یا سه) پایه که روی آن چیزی میگذاریم و پشت آن غذا میخوریم و کار میکنیمبیشتر▾
2. (مجازی؛ عبارتهای ثابت) روشن کردن اوضاع، مذاکرهی برابر و مانند آنبیشتر▾
3. (Tisch und Bett) پیوند زناشویی؛ زندگی مشترکبیشتر▾
4. (vom grünen Tisch aus) بدون آگاهی از واقعیت؛ اداری و پشت میزبیشتر▾
5. (vor, nach Tisch) پیش یا پس از غذابیشتر▾
6. (bei Tisch) هنگام غذا خوردنبیشتر▾
7. (zu Tisch) برای غذا؛ به سر میزبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




