اسمNomen

Tochter

die/[ˈtɔxtɐ]
جمع: Töchter
ملکی: der Tochter

معانی

• Sie hat am Sonnabend eine Tochter geboren.او شنبه دختری به دنیا آورد.
• Die treuen, tapferen Söhne und Töchter dieses Volkes.پسران و دخترانِ وفادار و دلیرِ این مردم.
• Nun, meine Tochter, was hast du auf dem Herzen?خب، دخترم، چه در دل داری؟
• Tochter als Haushaltshilfe zum 1. April gesucht.برایِ اول آوریل دختری به‌عنوانِ کمکِ خانه جستجو می‌شود.
• Die Firma ist eine hundertprozentige Tochter des Konzerns.این شرکت زیرمجموعه‌یِ صددرصدیِ کنسرن است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی