اسمNomen
Tochter
die/[ˈtɔxtɐ]
جمع: Töchter
ملکی: der Tochter
معانی
1. دختر، فرزندِ مؤنث در نسبت با والدینبیشتر▾
• Sie hat am Sonnabend eine Tochter geboren.او شنبه دختری به دنیا آورد.
2. (بلندپایه، استعاری) عضو یا نمایندهیِ یک گروه یا ملتبیشتر▾
• Die treuen, tapferen Söhne und Töchter dieses Volkes.پسران و دخترانِ وفادار و دلیرِ این مردم.
3. (کهنه، محاوره) خطاب از سویِ بزرگتر به دخترانِ جوانبیشتر▾
• Nun, meine Tochter, was hast du auf dem Herzen?خب، دخترم، چه در دل داری؟
4. (سوئیسی) زنِ جوانِ شاغل، بهویژه خدمتکار یا پیشخدمتبیشتر▾
• Tochter als Haushaltshilfe zum 1. April gesucht.برایِ اول آوریل دختری بهعنوانِ کمکِ خانه جستجو میشود.
5. (اقتصادی) شرکتِ زیرمجموعهبیشتر▾
• Die Firma ist eine hundertprozentige Tochter des Konzerns.این شرکت زیرمجموعهیِ صددرصدیِ کنسرن است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
