von
معانی
1. از (نقطهٔ آغازِ حرکت)بیشتر▾
2. از (جدا کردن، دور کردن)بیشتر▾
3. از (آغازِ گسترش یا فاصلهٔ مکانی)بیشتر▾
4. از (منشأ و خاستگاه)بیشتر▾
5. (کنایی) از (خاستگاه انتزاعی)بیشتر▾
6. از (آغاز بازهٔ زمانی)بیشتر▾
7. از (ویژگی و خصلت)بیشتر▾
8. به (اندازه و مقدار)بیشتر▾
9. از (جنس و ماده)بیشتر▾
10. از (ابزار و وسیله)بیشتر▾
11. از (علت و سبب)بیشتر▾
12. توسط (فاعل منطقی در جملهٔ مجهول)بیشتر▾
13. از (مالکیت و تعلق؛ سازنده)بیشتر▾
14. از (بخشی از یک کل)بیشتر▾
15. (گفتاری) از (نوع و گونه: ein Riese von einem Mann)بیشتر▾
16. از (حیطه و قلمرو)بیشتر▾
17. از (شخصی که چیزی دربارهٔ او صدق میکند)بیشتر▾
18. از (دربارهٔ؛ موضوع گفتار یا اندیشه)بیشتر▾
19. فون (نشانهٔ اشرافیت در نام، تاریخی)بیشتر▾
معانی
1. (آلمانیِ شمالی، گفتاری) از آن، دربارهٔ آنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
