Wand
معانی
1. دیوار؛ سطح عمودی که اتاق را از کنار محدود میکند، از کف تا سقفبیشتر▾
2. (با حرف اضافه) در عبارتهایی مانند «به دیوار کوبیدن» یا «مانند صحبت با دیوار»بیشتر▾
3. (مجازی؛ عبارتهای ثابت) نزدیکترین همسایه، عصبانی شدن و مانند آنبیشتر▾
4. دیواره؛ سطح عمودی و مستقل که چیزی را جدا یا محافظت میکندبیشتر▾
5. (عامیانه؛ jmdn. an die Wand stellen) کسی را تیرباران کردنبیشتر▾
6. (eine spanische Wand) پاراوان؛ تاشو با قاب چوبی و پارچهبیشتر▾
7. (مجازی) مانع؛ چیزی مانند دیوار میان کسانبیشتر▾
8. دیوارهی کوه؛ سطح عمودی و صاف سنگبیشتر▾
9. تودهی ابر؛ دیوارهای از ابربیشتر▾
10. دیوارهی یک اندام یا حفرهی بدنبیشتر▾
11. (هممعنی Wandung) دیوارهی لوله یا ظرفبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




