قید مکانLokaladverb

weg

[veːk]

معانی

• Weg da! Hier darf niemand durch.برو کنار! اینجا کسی حق عبور ندارد.
• Die Blumen sind schon welk, weg damit!گل‌ها پژمرده‌اند، دورشان بینداز!
• Meine Schlüssel sind weg.کلیدهایم گم شده‌اند.
• Die Schwimmhalle liegt nicht weit weg von der Schule.استخر روسرپوشیده زیاد از مدرسه دور نیست.
• Sie sah mich über ihre Brille weg an.او از بالای عینکش به من نگاه کرد.
• Fünf weg zwei ist drei.پنج منهای دو می‌شود سه.
• Ich war gleich weg.من فوراً خوابم برد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی