قید مکانLokaladverb
weg
[veːk]
معانی
1. دور (حرکتی که از نقطهای آغاز میشود؛ فراخوان به رفتن)بیشتر▾
• Weg da! Hier darf niemand durch.برو کنار! اینجا کسی حق عبور ندارد.
2. (در دستور و فراخوان) دور انداختن، برداشتنبیشتر▾
• Die Blumen sind schon welk, weg damit!گلها پژمردهاند، دورشان بینداز!
3. گمشده، ناپدید (چیزی یا کسی پیدا نمیشود)بیشتر▾
• Meine Schlüssel sind weg.کلیدهایم گم شدهاند.
4. دور، با فاصلهٔ زیاد (از)بیشتر▾
• Die Schwimmhalle liegt nicht weit weg von der Schule.استخر روسرپوشیده زیاد از مدرسه دور نیست.
5. (از) روی چیزی، آنسوی (hinweg)بیشتر▾
• Sie sah mich über ihre Brille weg an.او از بالای عینکش به من نگاه کرد.
6. (منسوخ) منهای (در ریاضی)بیشتر▾
• Fünf weg zwei ist drei.پنج منهای دو میشود سه.
7. (گفتاری، کنایی) از هوش رفته؛ بیخود یا شیفتهبیشتر▾
• Ich war gleich weg.من فوراً خوابم برد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
