wollen
معانی
1. پشمی، ساختهشده از پشمبیشتر▾
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gewollt | wollte | will | ich |
| hast gewollt | wolltest | willst | du |
| hat gewollt | wollte | will | er/sie/es |
| haben gewollt | wollten | wollen | wir |
| habt gewollt | wolltet | wollt | ihr |
| haben gewollt | wollten | wollen | sie/Sie |
معانی
1. خواستن، قصد داشتن (اراده یا قصدِ فاعل بهسویِ تحقق چیزی)بیشتر▾
2. (درخواست مؤدبانه) لطفاً… (فراخوان به تحققِ محتوای مصدر)بیشتر▾
3. ادعا کردن (مصدر را ادعای فاعل مینمایاند که گوینده درستیاش را مشکوک میداند)بیشتر▾
4. لازم بودن (ضرورت و نیاز)بیشتر▾
5. در شرف وقوع بودنبیشتر▾
6. (در جملهٔ منفی) به هیچوجه نشدن، سرپیچی کردنِ چیزیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
