صفتAdjektiv

zahnlos

[ˈtsaːnloːs]

معانی

• Der alte Hund ist fast zahnlos.سگِ پیر تقریباً بی‌دندان است.
• Im hohen Alter war der Großvater fast völlig zahnlos.پدربزرگ در سنِ بالا تقریباً کاملاً بی‌دندان بود.
• Kritiker bezeichneten das neue Gesetz als zahnlos, da es keinerlei wirksame Sanktionen bei Verstößen vorsah.منتقدان قانونِ جدید را «بی‌دندان» (بی‌اثر) خواندند، چون هیچ مجازاتِ مؤثری برایِ تخلفات پیش‌بینی نکرده بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی