اسمNomen
Zange
die/[ˈtsaŋə]
جمع: Zangen
ملکی: Zange
معانی
1. انبردست، انبر، گازانبر (ابزارِ دستی برای گرفتن/کشیدن/بریدن)بیشتر▾
• Er braucht eine Zange, um den Nagel herauszuziehen.او برای بیرون کشیدنِ میخ به یک انبردست احتیاج دارد.
• Mit dieser Zange kann man dicke Drähte problemlos durchtrennen.با این انبردست میشود سیمهای ضخیم را بدونِ مشکل برید.
• In seiner Werkstatt hängen an der Wand verschiedene Zangen, die je nach Material und Aufgabe zum Einsatz kommen.در کارگاهش روی دیوار انواعِ انبردست آویزان است که بسته به جنسِ کار و نوعِ کار استفاده میشوند.
2. انبرک (مثلاً برایِ برداشتنِ حبهقند)بیشتر▾
• Sie nimmt den Zucker mit einer kleinen Zange.او قند را با یک انبرکِ کوچک برمیدارد.
• Auf dem Kaffeetisch lag neben der Zuckerdose eine silberne Zange.روی میزِ قهوه، کنارِ قندان یک انبرکِ نقرهای بود.
• Früher gehörte eine feine Zange für Zuckerstücke zu jedem gut ausgestatteten Kaffeeservice.قدیمها یک انبرکِ ظریف برایِ حبههای قند جزوِ هر سرویسِ قهوهخوریِ خوب بود.
3. پنس، فورسپس (ابزارِ پزشکی/دندانپزشکی)بیشتر▾
• Der Zahnarzt benutzt eine Zange, um den Zahn zu ziehen.دندانپزشک برایِ کشیدنِ دندان از یک پنس استفاده میکند.
• Bei der Geburt kam manchmal eine Zange zum Einsatz, um dem Kind zu helfen.در زمانِ زایمان گاهی از فورسپس استفاده میشد تا به نوزاد کمک شود.
• Der Chirurg griff mit einer sterilen Zange nach dem Splitter, der tief in der Wunde steckte.جراح با یک پنسِ استریل خردهچوبی را که عمیقاً در زخم فرو رفته بود، گرفت.
4. چنگک، چنگال (اندامِ گیرندۀ برخی جانوران مثلِ کژدم یا خرچنگ)بیشتر▾
• Der Skorpion hat zwei kräftige Zangen.کژدم دو چنگکِ قوی دارد.
• Mit seinen Zangen packt der Krebs seine Beute fest.خرچنگ با چنگکهایش شکارش را محکم میگیرد.
• Die Zangen mancher Käferarten sind so kräftig, dass sie damit sogar dünne Zweige durchtrennen können.چنگکهای برخی گونههای سوسک آنقدر قوی است که میتوانند با آنها حتی شاخههای نازک را ببرند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
