صفتAdjektiv
zänkisch
[ˈtsɛŋkɪʃ]
| zänkisch | zänkischer | am zänkischsten |
معانی
1. دعوایی، ستیزهجو، بهانهگیربیشتر▾
• Die alte Frau ist sehr zänkisch.آن پیرزن خیلی دعوایی است.
• Wegen seines zänkischen Wesens hat er kaum noch Freunde.او بهخاطرِ خوی ستیزهجویانهاش تقریباً دیگر دوستی ندارد.
• In der Erzählung wird die zänkische Nachbarin als Person beschrieben, die über jede Kleinigkeit einen Streit vom Zaun bricht.در آن داستان، همسایهٔ دعوایی بهعنوانِ کسی توصیف میشود که سرِ هر چیزِ کوچکی دعوا راه میاندازد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
