صفتAdjektiv
zappelig
[ˈtsapəlɪç]
| zappelig | zappeliger | am zappeligsten |
معانی
1. بیقرار، دستپاچه، وولخور (بهویژه بچهها)بیشتر▾
• Das Kind ist heute sehr zappelig.بچه امروز خیلی بیقرار است.
• Vor der Prüfung wurde er zunehmend zappelig und konnte nicht still sitzen.پیش از امتحان، او روزبهروز بیقرارتر میشد و نمیتوانست آرام بنشیند.
• Manche Kinder wirken vor allem deshalb so zappelig, weil sie in der Schule stundenlang stillsitzen müssen, obwohl sie sich eigentlich bewegen wollen.برخی بچهها بیشتر به این خاطر اینقدر بیقرار به نظر میرسند که ساعتها در مدرسه باید بیحرکت بنشینند، درحالیکه در واقع میخواهند تحرک داشته باشند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
