اسمNomen
Zartheit
die/[ˈtsaːɐ̯thaɪt]
ملکی: Zartheit
معانی
1. نرمی، لطافت (فیزیکی؛ پوست، بافت، صدا)بیشتر▾
• Die Zartheit des Stoffes gefällt mir.لطافتِ پارچه به من خوش میآید.
• Die Zartheit ihrer Haut erinnerte ihn an die Blütenblätter einer Rose.لطافتِ پوستِ او، او را یادِ گلبرگهای رز میانداخت.
• Die außergewöhnliche Zartheit des Gewebes machte die Restaurierung des jahrhundertealten Kleides zu einer besonders heiklen Aufgabe.لطافتِ خارقالعادهی بافت، مرمتِ لباسِ چندصدساله را به کاری بسیار حساس تبدیل کرد.
2. ملایمت، ظرافتِ رفتار (احساسی؛ محبتآمیز)بیشتر▾
• Sie behandelt ihn mit großer Zartheit.او با ملایمتِ زیادی با او رفتار میکند.
• Trotz seiner rauen Art besitzt er eine überraschende Zartheit im Umgang mit Kindern.او با وجودِ ظاهرِ خشنش، ملایمتِ شگفتانگیزی در رفتار با بچهها دارد.
• In der Zartheit, mit der sie ihn nach dem Verlust umsorgte, zeigte sich eine tiefe, stille Zuneigung.در ملایمتی که او پس از آن فقدان با آن از او مراقبت کرد، محبتی عمیق و آرام آشکار میشد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
