اسمNomen

Zehennagel

der/[ˈtseːənˌnaːɡl̩]
جمع: Zehennägel
ملکی: Zehennagels

معانی

• Sie schneidet sich einmal pro Woche die Zehennägel.او هفته‌ای یک بار ناخن‌های پایش را کوتاه می‌کند.
• Der eingewachsene Zehennagel verursachte starke Schmerzen beim Gehen.ناخنِ فرورفته‌ی پا هنگامِ راه رفتن دردِ شدیدی ایجاد می‌کرد.
• Nach der Verletzung löste sich der Zehennagel allmählich vom Nagelbett, bevor er schließlich ganz nachwuchs.بعد از آسیب‌دیدگی، ناخنِ پا کم‌کم از بسترش جدا شد، پیش از اینکه در نهایت کاملاً دوباره رشد کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی