اسمNomen
Zeit
die/[tsaɪt]
جمع: Zeiten
ملکی: Zeit
معانی
1. وقت (فرصت، زمانِ در دسترس)بیشتر▾
• Ich habe heute keine Zeit.من امروز وقت ندارم.
• Hast du morgen Nachmittag ein bisschen Zeit für mich?فردا بعدازظهر کمی وقت برایم داری؟
• Trotz ihres vollen Terminkalenders nahm sie sich stets Zeit, um ihren Freunden in schwierigen Momenten beizustehen.او با وجودِ برنامهی پُرِ کاریاش، همیشه وقت میگذاشت تا در لحظاتِ سخت کنارِ دوستانش باشد.
2. مدت، مدتزمان (طولِ زمانی)بیشتر▾
• Die Reise dauert lange Zeit.سفر مدتِ طولانی طول میکشد.
• In kurzer Zeit hat sie sehr gute Deutschkenntnisse erworben.او در مدتِ کوتاهی مهارتِ خیلی خوبی در زبانِ آلمانی بهدست آورد.
• Innerhalb einer erstaunlich kurzen Zeit gelang es dem Unternehmen, sich von der Krise vollständig zu erholen.شرکت در مدتِ زمانِ بهطرزِ شگفتانگیزی کوتاهی توانست بهطورِ کامل از بحران بهبود یابد.
3. موقع، لحظه، هنگام (نقطهای مشخص در زمان)بیشتر▾
• Zu welcher Zeit kommst du?چه موقع میآیی؟
• Zur gleichen Zeit fand in der Stadt ein großes Fest statt.همان موقع در شهر جشنِ بزرگی برگزار میشد.
• Zur Zeit der Unterzeichnung des Vertrags ahnte noch niemand, welche weitreichenden Folgen dieser haben würde.در موقعِ امضایِ قرارداد، هنوز هیچکس تصور نمیکرد که این کار چه پیامدهای گستردهای خواهد داشت.
4. روزگار، ایام، دوران (بخشی از تاریخ یا زندگی)بیشتر▾
• Das waren schöne Zeiten.آن روزها روزهای زیبایی بودند.
• In seiner Jugend hat er ganz andere Zeiten erlebt.او در جوانیاش روزگارِ کاملاً متفاوتی را تجربه کرد.
• In Zeiten wirtschaftlicher Unsicherheit neigen viele Menschen dazu, ihr Erspartes vorsichtiger einzusetzen.در روزگارِ عدمِقطعیتِ اقتصادی، بسیاری از مردم تمایل دارند پساندازشان را با احتیاطِ بیشتری خرج کنند.
5. عصر، دوران (تاریخی، مشخص)بیشتر▾
• Die Zeit der Ritter ist lange vorbei.عصرِ شوالیهها خیلی وقت است که تمام شده.
• Diese Kirche stammt aus der Zeit des Barock.این کلیسا متعلق به دورانِ باروک است.
• Historiker sind sich bis heute uneinig darüber, wann genau die Zeit der Aufklärung ihren endgültigen Abschluss fand.مورخان تا امروز در موردِ اینکه دقیقاً چه زمانی عصرِ روشنگری به پایانِ قطعیاش رسید، اتفاقنظر ندارند.
6. ساعت، وقتِ دقیق (زمانِ نشاندادهشده)بیشتر▾
• Kannst du mir die Zeit sagen?میتوانی ساعت را به من بگویی؟
• Die genaue Zeit kann man auf dem Bahnhofsdisplay ablesen.ساعتِ دقیق را میشود از تابلوی ایستگاهِ قطار خواند.
• Aufgrund der Zeitverschiebung musste er die Zeit an seinem Handy manuell umstellen, um pünktlich zu seinem Termin zu erscheinen.بهخاطرِ اختلافِ ساعت، او مجبور شد ساعتِ گوشیاش را بهصورتِ دستی تنظیم کند تا سرِ وقت به قرارش برسد.
7. [دستورِ زبان] زمانِ فعل (Tempus)بیشتر▾
• 'Präsens' ist eine Zeit im Deutschen.«حالِ ساده» یک زمانِ فعل در آلمانی است.
• Die Schüler müssen lernen, wie man die verschiedenen Zeiten des Verbs richtig bildet.دانشآموزان باید یاد بگیرند که چطور زمانهای مختلفِ فعل را درست بسازند.
• Der Unterschied zwischen den beiden Zeiten Präteritum und Perfekt bereitet vielen Deutschlernenden erhebliche Schwierigkeiten.تفاوتِ میانِ دو زمانِ گذشتهی ساده و کاملِ فعل برای بسیاری از زبانآموزانِ آلمانی دشواریِ قابلِتوجهی ایجاد میکند.
8. [ورزش] زمانِ ثبتشده، رکوردبیشتر▾
• Er lief eine gute Zeit.او رکوردِ خوبی دوید.
• Die Schwimmerin hat mit dieser Zeit den Landesrekord gebrochen.شناگر با این رکورد، رکوردِ کشوری را شکست.
• Trotz widriger Wetterbedingungen erzielte der Läufer eine Zeit, die nur knapp über seinem persönlichen Rekord lag.دونده با وجودِ شرایطِ نامساعدِ آبوهوایی، رکوردی ثبت کرد که فقط اندکی بالاتر از رکوردِ شخصیاش بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
