اسمNomen
Zeitgenosse
der/[ˈtsaɪ̯tɡəˌnɔsə]
جمع: Zeitgenossen
ملکی: Zeitgenossen
معانی
1. معاصر، همعصر (کسی که در دورانِ ما یا همزمان با فردِ دیگری زندگی میکند)بیشتر▾
• Goethe und Schiller waren Zeitgenossen.گوته و شیلر همعصر بودند.
• Viele Zeitgenossen des Künstlers erkannten sein Talent erst nach seinem Tod.بسیاری از همعصرانِ این هنرمند استعدادش را فقط بعد از مرگش شناختند.
• Als Zeitgenosse der industriellen Revolution erlebte er hautnah mit, wie sich die Gesellschaft binnen weniger Jahrzehnte grundlegend wandelte.او بهعنوانِ همعصرِ انقلابِ صنعتی، از نزدیک شاهدِ تحولِ بنیادینِ جامعه ظرفِ چند دهه بود.
2. (محاورهای، اغلب طعنهآمیز) آدم، فرد، شخصبیشتر▾
• Er ist ein netter Zeitgenosse.او آدمِ خوبیه.
• Der neue Nachbar ist ein komischer Zeitgenosse.همسایهٔ جدید آدمِ عجیبوغریبیه.
• Solche zwielichtigen Zeitgenossen sollte man besser meiden, auch wenn sie auf den ersten Blick freundlich wirken.بهتر است از چنین آدمهای مشکوکی دوری کرد، حتی اگر در نگاهِ اول دوستانه بهنظر برسند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
