صفتAdjektiv

zeitig

[ˈtsaɪ̯tɪç]
zeitigzeitigeram zeitigsten

معانی

• Er steht immer zeitig auf.او همیشه زود از خواب بیدار می‌شود.
• Wir sollten zeitig losfahren, um den Stau zu vermeiden.بهتر است زود راه بیفتیم تا از ترافیک جلوگیری کنیم.
• Wer sich zeitig genug um die Anmeldung kümmert, hat deutlich bessere Chancen auf einen Studienplatz.کسی که به‌اندازهٔ کافی زود به ثبت‌نام رسیدگی کند، شانسِ به‌مراتب بهتری برای گرفتنِ جای دانشگاهی دارد.
• Am zeitigen Morgen ist es noch kühl.در اوایلِ صبح هنوز هوا خنک است.
• Am zeitigen Nachmittag begann der Regen.در اوایلِ بعدازظهر باران شروع شد.
• Schon am zeitigen Morgen versammelten sich Hunderte Demonstranten vor dem Parlamentsgebäude.همان اوایلِ صبح صدها معترض جلوی ساختمانِ پارلمان جمع شدند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی