قید زمانTemporaladverb

zeitlebens

[ˈtsaɪ̯tˌleːbn̩s]

معانی

• Er wohnte zeitlebens in diesem Dorf.او تا آخرِ عمر در این روستا زندگی کرد.
• Sie hat sich zeitlebens für die Rechte der Frauen eingesetzt.او در تمامِ عمرش برای حقوقِ زنان تلاش کرد.
• Der Schriftsteller, der zeitlebens im Schatten seines berühmteren Bruders stand, wurde erst nach seinem Tod angemessen gewürdigt.این نویسنده که در تمامِ عمرش در سایهٔ برادرِ مشهورترش بود، فقط بعد از مرگش به‌درستی مورد قدردانی قرار گرفت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی