صفتAdjektiv
zeitweilig
[ˈtsaɪtˌvaɪlɪç]
معانی
1. موقت، گذرا؛ ادواریبیشتر▾
• Die Straße ist wegen Bauarbeiten zeitweilig gesperrt.خیابان بهخاطرِ کارِ ساختمانی بهطورِ موقت بسته است.
• Aufgrund der schlechten Wirtschaftslage kam es zu zeitweiligen Entlassungen in der Fabrik.بهخاطرِ وضعیتِ بدِ اقتصادی، اخراجهای موقتی در کارخانه رخ داد.
• Die zeitweilige Schließung der Grenze, die ursprünglich nur wenige Tage dauern sollte, zog sich schließlich über mehrere Monate hin.بستنِ موقتِ مرز که در ابتدا قرار بود فقط چند روز طول بکشد، در نهایت چند ماه به طول انجامید.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
