صفتAdjektiv
zerbrechlich
[tsɛɐ̯ˈbʁɛçlɪç]
| zerbrechlich | zerbrechlicher | am zerbrechlichsten |
معانی
1. شکستنی، شکننده (جسمی، مثلاً شیشه، ظرف)بیشتر▾
• Vorsicht, das Glas ist zerbrechlich!مواظب باش، شیشه شکستنی است!
• Die Pakete mit zerbrechlichem Inhalt müssen besonders sorgfältig verpackt werden.بستههای دارایِ محتوایِ شکستنی باید با دقتِ خاصی بستهبندی شوند.
• Die hauchdünnen, jahrhundertealten Porzellanfiguren gelten als so zerbrechlich, dass sie nur mit Handschuhen berührt werden dürfen.مجسمههای چینیِ نازک و قرنهاقدیمی آنقدر شکستنی بهحساب میآیند که فقط با دستکش میتوان به آنها دست زد.
2. شکننده، آسیبپذیر، ظریف (بهطورِ مجازی؛ سلامتی، رابطه، صلح و غیره)بیشتر▾
• Nach der Operation fühlt er sich noch sehr zerbrechlich.بعد از عمل، او هنوز خودش را خیلی شکننده احساس میکند.
• Der Frieden zwischen den beiden Ländern bleibt trotz des Abkommens weiterhin zerbrechlich.صلح میانِ دو کشور با وجودِ توافقنامه همچنان شکننده باقی میماند.
• Ihre zerbrechliche Gesundheit, die sich seit dem Unfall kaum stabilisiert hatte, zwang sie schließlich zur Aufgabe ihrer Karriere.سلامتیِ شکنندهٔ او که از زمانِ تصادف بهسختی تثبیت شده بود، سرانجام او را مجبور به کنارگذاشتنِ شغلش کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
