صفتAdjektiv
zerfallen
[tsɛɐ̯ˈfalən]
| zerfallen | zerfallener | am zerfallensten |
معانی
1. ویران، مخروبه، فرسوده و رو به خرابی (بنا، خانه)بیشتر▾
• Das Haus ist alt und zerfallen.خانه قدیمی و مخروبه است.
• In dem Dorf stehen viele zerfallene Häuser, die niemand mehr bewohnt.در آن روستا خانههای مخروبهٔ زیادی هستند که دیگر کسی در آنها زندگی نمیکند.
• Zwischen den zerfallenen Mauern der ehemaligen Fabrik wächst mittlerweile wildes Gestrüpp.میانِ دیوارهای مخروبهٔ کارخانهٔ سابق، اکنون بوتههای وحشی روییدهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
