صفتAdjektiv
zerknirscht
[tsɛɐ̯ˈknɪʁʃt]
| zerknirscht | zerknirschter | am zerknirschtesten |
معانی
1. پشیمان، سر افکنده و شرمنده (بهخاطرِ کارِ خود)بیشتر▾
• Er entschuldigte sich zerknirscht.او با پشیمانی عذرخواهی کرد.
• Nach dem Streit saß sie zerknirscht in ihrem Zimmer.بعد از دعوا، او پشیمان و سر افکنده در اتاقش نشسته بود.
• Zerknirscht gestand der Politiker seinen Fehler ein und bat die Öffentlichkeit um Verzeihung.سیاستمدار با پشیمانی به اشتباهش اعتراف کرد و از افکارِ عمومی پوزش خواست.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
