صفتAdjektiv
zersetzend
[tsɛɐ̯ˈzɛtsn̩t]
| zersetzend | zersetzender | am zersetzendsten |
معانی
1. مخرب، فسادانگیز، تضعیفکننده (اخلاقی، اجتماعی، سیاسی)بیشتر▾
• Die Kritik hatte eine zersetzende Wirkung.این انتقاد تأثیری مخرب داشت.
• Solche Gerüchte üben oft einen zersetzenden Einfluss auf den Zusammenhalt einer Gruppe aus.چنین شایعاتی اغلب تأثیری مخرب بر انسجامِ یک گروه دارند.
• Der Geheimdienst setzte gezielt zersetzende Maßnahmen ein, um das Vertrauen innerhalb der Bewegung zu untergraben.سازمانِ اطلاعات بهطورِ هدفمند از اقداماتِ تضعیفکننده استفاده کرد تا اعتماد در درونِ آن جنبش را از بین ببرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
