صفتAdjektiv
zerstreut
[tsɛɐ̯ˈʃtʁɔɪ̯t]
| zerstreut | zerstreuter | am zerstreutesten |
معانی
1. حواسپرت، پرتحواس، گیج (فراموشکار)بیشتر▾
• Mein Opa ist ein bisschen zerstreut.پدربزرگم کمی حواسپرت است.
• Weil sie so zerstreut war, hat sie ihren Schirm schon wieder im Bus vergessen.چون او اینقدر حواسپرت بود، دوباره چترش را توی اتوبوس جا گذاشت.
• Der zerstreute Professor, der für seine legendäre Vergesslichkeit bekannt war, hielt seine Vorlesung, ohne zu bemerken, dass er die falschen Unterlagen dabeihatte.آن استادِ حواسپرت که به فراموشکاریِ افسانهایاش معروف بود، درسش را داد بدونِ اینکه متوجه شود مدارکِ اشتباهی همراه دارد.
2. پراکنده، پخششده (در جاهای مختلف)بیشتر▾
• Die Familie lebt zerstreut in ganz Europa.خانواده در سراسرِ اروپا پراکنده زندگی میکند.
• Die Flüchtlinge waren über mehrere Länder zerstreut, als der Krieg endlich zu Ende ging.پناهندگان در چندین کشور پراکنده شده بودند، وقتی که سرانجام جنگ تمام شد.
• Die einst geschlossene Dorfgemeinschaft lebt heute, über den ganzen Kontinent zerstreut, nur noch durch digitale Netzwerke miteinander verbunden.جامعهٔ روستایی که زمانی متحد بود، امروز در سراسرِ قاره پراکنده زندگی میکند و فقط از طریقِ شبکههای دیجیتال با هم در ارتباط است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
