اسمNomen

Zerstreutheit

die/[tsɛɐ̯ˈʃtʁɔɪ̯thaɪ̯t]
ملکی: Zerstreutheit

معانی

• Seine Zerstreutheit ist bekannt.حواس‌پرتیِ او معروف است.
• Aus lauter Zerstreutheit hat er seinen Schlüssel im Büro liegen lassen.از فرطِ حواس‌پرتی، کلیدش را توی دفتر جا گذاشت.
• Seine chronische Zerstreutheit, die Kollegen anfangs amüsant fanden, führte irgendwann zu ernsthaften Problemen im Arbeitsalltag.حواس‌پرتیِ مزمنِ او که همکارانش در ابتدا بامزه می‌دانستند، سرانجام به مشکلاتِ جدی در کارِ روزمره منجر شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی