صفتAdjektiv

zerzaust

[tsɛɐ̯ˈtsaʊ̯st]

معانی

• Ihre Haare sind ganz zerzaust.موهایش کاملاً ژولیده است.
• Nach dem Sturm sah der Vogel im Garten völlig zerzaust aus.بعد از طوفان، پرنده در باغ کاملاً ژولیده به نظر می‌رسید.
• Mit zerzaustem Haar und übernächtigtem Blick betrat er nach der durchfeierten Nacht das Büro.با موهای ژولیده و نگاهی خواب‌آلود، بعد از آن شبِ پرشور و جشن وارد دفتر شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی