صفتAdjektiv
zerzaust
[tsɛɐ̯ˈtsaʊ̯st]
معانی
1. ژولیده، آشفته، بههمریخته (مو، ظاهر)بیشتر▾
• Ihre Haare sind ganz zerzaust.موهایش کاملاً ژولیده است.
• Nach dem Sturm sah der Vogel im Garten völlig zerzaust aus.بعد از طوفان، پرنده در باغ کاملاً ژولیده به نظر میرسید.
• Mit zerzaustem Haar und übernächtigtem Blick betrat er nach der durchfeierten Nacht das Büro.با موهای ژولیده و نگاهی خوابآلود، بعد از آن شبِ پرشور و جشن وارد دفتر شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
