صفتAdjektiv
zierlich
[ˈtsiːɐ̯lɪç]
| zierlich | zierlicher | am zierlichsten |
معانی
1. ریزنقش، ظریف و کوچکاندام (برایِ آدم/بدن)بیشتر▾
• Sie hat eine zierliche Figur.او هیکلِ ریزنقشی دارد.
• Trotz ihrer zierlichen Statur war sie eine sehr kräftige Sportlerin.با وجودِ هیکلِ ریزنقشش، او ورزشکارِ بسیار قدرتمندی بود.
• Die zierliche Gestalt der Tänzerin täuschte über die enorme Kraft hinweg, die für solche Sprünge nötig war.هیکلِ ریزنقشِ رقصنده قدرتِ عظیمی را که برای چنین پرشهایی لازم بود، پنهان میکرد.
2. ظریف، ریزوظریف (برایِ اشیاء، خط، وسایل)بیشتر▾
• Sie schreibt sehr zierlich.او خیلی ریزوظریف مینویسد.
• Die zierlichen Möbel passten perfekt in das kleine Zimmer.مبلمانِ ظریف کاملاً با اتاقِ کوچک هماهنگ بود.
• Die zierliche Handschrift in dem alten Tagebuch war kaum noch zu entziffern, so verblasst war die Tinte.خطِ ریزوظریفِ داخلِ دفترچهٔ خاطراتِ قدیمی بهسختی قابلِ خواندن بود، آنقدر جوهرش کمرنگ شده بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
