قید حالتModaladverb
zirka
[ˈtsɪrka]
معانی
1. تقریباً، حدوداًبیشتر▾
• Die Fahrt dauert zirka eine Stunde.سفر تقریباً یک ساعت طول میکشد.
• Zirka fünfzig Personen nahmen an der Veranstaltung teil.تقریباً پنجاه نفر در آن مراسم شرکت کردند.
• Die Umbaukosten belaufen sich Schätzungen zufolge auf zirka zwei Millionen Euro, wobei unvorhergesehene Ausgaben noch nicht berücksichtigt sind.طبقِ برآوردها، هزینههای بازسازی حدودِ دو میلیون یورو میشود، درحالیکه هزینههای پیشبینینشده هنوز در نظر گرفته نشدهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
