فعلVerb
zischen
[ˈtsɪʃn̩]
Präsens: zischt
Präteritum: zischte
Perfekt: hat gezischt
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gezischt | zischte | zische | ich |
| hast gezischt | zischtest | zischst | du |
| hat gezischt | zischte | zischt | er/sie/es |
| haben gezischt | zischten | zischen | wir |
| habt gezischt | zischtet | zischt | ihr |
| haben gezischt | zischten | zischen | sie/Sie |
معانی
1. جیز/فش کردن (صدایِ هیسمانندِ آب داغ، روغن، نوشابهٔ گازدار یا مار)بیشتر▾
• Das Wasser zischt in der heißen Pfanne.آب در ماهیتابهٔ داغ جیز میکند.
• Als sie die Flasche öffnete, zischte die Limonade laut heraus.وقتی او بطری را باز کرد، نوشابه با صدای بلند فش کرد و بیرون آمد.
• Die Schlange richtete sich auf und zischte bedrohlich, bevor sie im Unterholz verschwand.مار سرش را بلند کرد و بهطورِ تهدیدآمیزی هیس کرد، پیش از اینکه در بوتهزار ناپدید شود.
2. هو کردن، با صدایِ هیس مخالفت نشان دادن (تماشاگران)؛ نیز: با لحنِ خشمگین و آهسته چیزی گفتنبیشتر▾
• Das Publikum zischte.تماشاگران هو کردند.
• Als der Schauspieler seinen Text vergaß, begann das Publikum zu zischen.وقتی بازیگر متنش را فراموش کرد، تماشاگران شروع به هو کردن کردند.
• „Verschwinde von hier!“, zischte sie ihm wütend zu, ohne dass die anderen Gäste etwas bemerkten.او با عصبانیت و بهآرامی هیسکنان به او گفت: «از اینجا برو!»، بدونِ اینکه مهمانانِ دیگر متوجه چیزی شوند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
