اسمNomen
Zuflucht
die/[ˈtsuːflʊxt]
ملکی: Zuflucht
معانی
1. سرپناه، پناهگاه؛ جای امن، مأمنبیشتر▾
• Die Höhle bot den Wanderern Zuflucht.غار به کوهنوردان سرپناه داد.
• Während des Sturms suchten die Fischer Zuflucht in der kleinen Bucht.در طولِ طوفان، ماهیگیران در خلیجِ کوچک به دنبالِ پناهگاه گشتند.
• Tausende Flüchtlinge fanden in den überfüllten Lagern an der Grenze notdürftige Zuflucht vor den Kämpfen.هزاران پناهنده در اردوگاههای شلوغِ نزدیکِ مرز، پناهگاهی موقت در برابرِ جنگها یافتند.
2. پناه (بردن)، متوسل شدن (به چیزی)بیشتر▾
• Sie nahm ihre Zuflucht zu einer Lüge.او به یک دروغ پناه برد (متوسل شد).
• Als alle anderen Mittel versagten, nahm er seine Zuflucht zu drastischeren Maßnahmen.وقتی همهی راههای دیگر شکست خورد، او به اقداماتِ شدیدتری متوسل شد.
• In seiner Verzweiflung nahm der Angeklagte seine Zuflucht zu immer haltloseren Ausreden, die das Gericht letztlich keineswegs überzeugten.متهم از سرِ ناامیدی به بهانههای هرچه بیپایهتری متوسل شد که در نهایت دادگاه را به هیچ وجه قانع نکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
