صفتAdjektiv
zugehörig
[ˈtsuːɡəˌhøːrɪç]
| zugehörig | zugehöriger | am zugehörigsten |
معانی
1. متعلق به، جزوِ ... بودن، وابسته بهzugehörig+dat.بیشتر▾
• Der Garten ist zum Haus zugehörig.باغ متعلق به خانه است.
• Alle zugehörigen Dateien wurden automatisch mitkopiert.همهٔ فایلهای متعلقه بهطورِ خودکار هم کپی شدند.
• Sie fühlte sich schon nach kurzer Zeit als vollwertiges, zugehöriges Mitglied des Teams.او پس از مدتی کوتاه، خودش را عضوی کامل و متعلق به تیم احساس میکرد.
2. متناسب، همخوان، جور با آنبیشتر▾
• Der Schrank wird mit einem zugehörigen Spiegel geliefert.کمد همراه با یک آینهٔ متناسب ارسال میشود.
• Zu dem Anzug trug er eine zugehörige Krawatte.او همراه با کتوشلوار یک کراواتِ متناسب پوشیده بود.
• Das Gerät wird stets zusammen mit dem zugehörigen Netzteil und der passenden Bedienungsanleitung verkauft.این دستگاه همیشه همراه با آداپتورِ متناسب و دفترچهٔ راهنمایِ مناسب فروخته میشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
