صفتAdjektiv
zugeknöpft
[ˈtsuːɡəˌknœpft]
| zugeknöpft | zugeknöpfter | am zugeknöpftesten |
معانی
1. کمحرف، خوددار، سرسنگین (شخصیتِ آدم؛ محاورهای)بیشتر▾
• Der neue Nachbar ist ziemlich zugeknöpft.همسایهٔ جدید نسبتاً خوددار است.
• Sie war ihm gegenüber immer etwas zugeknöpft und zurückhaltend.او همیشه نسبت به او کمی سرسنگین و کنارهگیر بود.
• Obwohl er im Berufsleben als äußerst zugeknöpft galt, zeigte er im Kreis seiner Familie eine ganz andere, herzliche Seite.با اینکه او در محیطِ کار بسیار خوددار و کمحرف شناخته میشد، در جمعِ خانوادهاش وجهی کاملاً متفاوت و گرم از خود نشان میداد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
