صفتAdjektiv
zügellos
[ˈtsyːɡəlˌloːs]
| zügellos | zügelloser | am zügellosesten |
معانی
1. افسارگسیخته، مهارنشده، کنترلناپذیر (احساسات، غریزه)بیشتر▾
• Seine Wut war zügellos.خشمِ او افسارگسیخته بود.
• In dem Streit brach eine zügellose Eifersucht bei ihm aus.در آن دعوا، حسادتی افسارگسیخته در او بیدار شد.
• Die zügellose Gier nach immer mehr Profit trieb das Unternehmen letztlich in den Ruin.طمعِ افسارگسیخته برای سودِ بیشتر و بیشتر، در نهایت شرکت را به ورشکستگی کشاند.
2. هرزه، بیبندوبار، بیقید (رفتار، سبکِ زندگی)بیشتر▾
• Er führt ein zügelloses Leben.او زندگیِ بیبندوباری دارد.
• Die Presse berichtete ausführlich über den zügellosen Lebensstil des Popstars.مطبوعات بهتفصیل دربارهٔ سبکِ زندگیِ بیبندوبارِ این ستارهٔ پاپ گزارش دادند.
• Kritiker werfen der jungen Generation vor, in einer zügellosen Konsumgesellschaft aufzuwachsen, in der jede Maßlosigkeit toleriert wird.منتقدان نسلِ جوان را متهم میکنند که در جامعهای مصرفگرا و بیبندوبار بزرگ میشوند که در آن هر گونه زیادهروی تحمل میشود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
