قید حالتModaladverb

zugleich

[tsuˈɡlaɪç]

معانی

• Sie lacht und weint zugleich.او همزمان می‌خندد و گریه می‌کند.
• Zwei Busse fuhren zugleich an der Haltestelle vor.دو اتوبوس همزمان جلوی ایستگاه توقف کردند.
• In der Ausstellung wurden Werke gezeigt, die zugleich modern und tief in der Tradition verwurzelt wirkten.در نمایشگاه آثاری به نمایش گذاشته شد که همزمان مدرن و عمیقاً ریشه‌دار در سنت به نظر می‌رسیدند.
• Er ist streng, zugleich aber auch gerecht.او سخت‌گیر است، اما در عینِ حال منصف هم هست.
• Die Reform bringt Vorteile, birgt zugleich aber auch erhebliche Risiken.این اصلاحات مزایایی دارد، اما در عینِ حال خطراتِ قابل‌توجهی هم به همراه دارد.
• Die Studie liefert wichtige neue Erkenntnisse, wirft zugleich aber auch zahlreiche weitere Fragen auf, die künftiger Forschung bedürfen.این پژوهش یافته‌های جدیدِ مهمی ارائه می‌دهد، اما در عینِ حال پرسش‌های متعددِ دیگری هم مطرح می‌کند که نیازمندِ پژوهش‌های آینده است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی