صفتAdjektiv

zunehmend

[ˈtsuːˌneːmənt]

معانی

• Die Luftverschmutzung wird zunehmend zum Problem.آلودگیِ هوا به‌طورِ روزافزون به یک مشکل تبدیل می‌شود.
• Junge Menschen nutzen zunehmend soziale Medien, um sich über aktuelle Ereignisse zu informieren.جوانان به‌طورِ فزاینده‌ای از شبکه‌های اجتماعی برای اطلاع از رویدادهای روز استفاده می‌کنند.
• Angesichts der zunehmend komplexer werdenden globalen Krisen fordern Experten ein koordinierteres internationales Vorgehen.با توجه به بحران‌های جهانی که به‌طورِ فزاینده‌ای پیچیده می‌شوند، کارشناسان خواستارِ اقدامی هماهنگ‌ترِ بین‌المللی هستند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی