صفتAdjektiv
zusammengehörig
[tsuˈzamənɡəˌhøːʁɪç]
معانی
1. به هم مربوط، جفتِ هم، متعلق به یکدیگربیشتر▾
• Die Socken sind zusammengehörig.این جورابها جفتِ هم هستند.
• Die Schülerinnen sollten zusammengehörige Wortpaare miteinander verbinden.دانشآموزان باید جفتکلماتِ بههممرتبط را به هم وصل میکردند.
• In der Ausstellung wurden ursprünglich zusammengehörige Kunstwerke, die im Laufe der Geschichte über verschiedene Museen verstreut worden waren, erstmals wieder gemeinsam gezeigt.در این نمایشگاه، آثارِ هنریای که در اصل به هم مرتبط بودند اما در طولِ تاریخ در موزههای مختلف پراکنده شده بودند، برایِ اولین بار دوباره در کنارِ هم به نمایش درآمدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
