اسمNomen
Zuschauer
der/[ˈtsuːʃaʊ̯ɐ]
جمع: Zuschauer
ملکی: Zuschauers
معانی
1. تماشاگر، تماشاچی (رویدادِ زنده مانندِ ورزش، تئاتر)بیشتر▾
• Im Stadion waren tausende Zuschauer.در استادیوم هزاران تماشاگر بودند.
• Die Zuschauer applaudierten begeistert, als der Vorhang fiel.تماشاگران وقتی که پرده افتاد، با شور کف زدند.
• Trotz strömenden Regens harrten die treuen Zuschauer bis zum letzten Pfiff auf den Rängen aus.با وجودِ بارانِ شدید، تماشاگرانِ وفادار تا آخرین سوت روی سکوها ماندند.
2. بیننده (تلویزیون، رسانه)بیشتر▾
• Millionen Zuschauer sahen die Sendung.میلیونها بیننده آن برنامه را دیدند.
• Die Einschaltquoten zeigten, dass immer weniger Zuschauer klassisches Fernsehen schauen.آمارِ بینندگان نشان داد که تعدادِ کمتری بیننده تلویزیونِ سنتی تماشا میکنند.
• Der Sender kämpft seit Jahren mit sinkenden Zuschauerzahlen, da immer mehr Zuschauer zu Streamingdiensten abwandern.شبکه سالهاست با کاهشِ تعدادِ بینندگان دستوپنجه نرم میکند، چون بینندگانِ بیشتری به سرویسهای استریم میروند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
