اسمNomen
Zuständigkeit
die/[tsuˈʃtɛndɪçkaɪt]
جمع: Zuständigkeiten
ملکی: Zuständigkeit
معانی
1. صلاحیت، حیطهٔ مسئولیت، حوزهٔ اختیاربیشتر▾
• Das fällt nicht in meine Zuständigkeit.این در حیطهٔ مسئولیتِ من نیست.
• Die Zuständigkeit für Umweltfragen liegt bei einer eigenen Abteilung.مسئولیتِ مسائلِ محیطزیستی بر عهدهٔ یک بخشِ مستقل است.
• Die genaue Abgrenzung der Zuständigkeiten zwischen Bund und Ländern führt in föderalen Systemen immer wieder zu Konflikten.تعیینِ دقیقِ مرزِ حیطهٔ اختیاراتِ میانِ دولتِ فدرال و ایالتها در نظامهای فدرال بارها به تعارض میانجامد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
