قید حالتModaladverb
zustatten
[tsuˈʃtatn̩]
معانی
1. به کارِ کسی آمدن، به دردِ کسی خوردن [zustatten kommen]بیشتر▾
• Seine Deutschkenntnisse kamen ihm auf der Reise zustatten.دانشِ زبانِ آلمانیِ او در سفر به دردش خورد.
• Die jahrelange Erfahrung als Ingenieurin kam ihr bei diesem schwierigen Projekt sehr zustatten.تجربهٔ چندسالهٔ او بهعنوانِ مهندس در این پروژهٔ دشوار خیلی به کارش آمد.
• Bei den zähen Verhandlungen kam ihm seine sprichwörtliche Geduld ebenso zustatten wie sein diplomatisches Geschick.در آن مذاکراتِ فرسایشی، صبرِ ضربالمثلیِ او همردیفِ مهارتِ دیپلماتیکاش به کارش آمد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
