صفتAdjektiv

zuvorkommend

[tsuˈfoːɐ̯kɔmənt]
zuvorkommendzuvorkommenderam zuvorkommendsten

معانی

• Der Kellner war sehr zuvorkommend.پیشخدمت خیلی باملاحظه و مهربان بود.
• Er hat mich zuvorkommend zur Tür begleitet und mir beim Tragen der Taschen geholfen.او با ادب من را تا دمِ در همراهی کرد و در حملِ کیف‌ها کمکم کرد.
• Obwohl der Geschäftsführer unter enormem Zeitdruck stand, blieb er gegenüber jedem Kunden auffallend zuvorkommend.با اینکه مدیرِ اجرایی زیرِ فشارِ زمانیِ زیادی بود، همچنان به‌طورِ چشمگیری نسبت به هر مشتری باادب و کمک‌رسان بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی