قید زمانTemporaladverb

zuweilen

[tsuˈvaɪlən]

معانی

• Zuweilen regnet es hier im Sommer.گاهی اینجا تابستان‌ها باران می‌بارد.
• Er besucht seine Großeltern zuweilen, auch wenn er sehr beschäftigt ist.او بعضی اوقات پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات می‌کند، حتی وقتی خیلی مشغول است.
• Zuweilen fragt man sich, ob die Geschichte sich nicht in gewisser Weise wiederholt, wenn man die aktuellen politischen Entwicklungen betrachtet.گاهی آدم از خودش می‌پرسد که آیا تاریخ به‌نوعی تکرار نمی‌شود، وقتی به تحولاتِ سیاسیِ کنونی نگاه می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی