صفتAdjektiv
zwanglos
[ˈtsvaŋloːs]
| zwanglos | zwangloser | am zwanglosesten |
معانی
1. بیتکلف، خودمانی، راحت (بدونِ رسمیت)بیشتر▾
• Das Treffen war ganz zwanglos.آن دیدار کاملاً بیتکلف بود.
• Bei einem zwanglosen Abendessen lernten sich die neuen Kollegen besser kennen.در یک شامِ خودمانی، همکارانِ جدید بهتر با هم آشنا شدند.
• Die zwanglose Atmosphäre des Seminars ermutigte selbst die schüchternsten Teilnehmer dazu, offen ihre Meinung zu äußern.فضایِ بیتکلفِ آن سمینار حتی خجالتیترین شرکتکنندگان را هم تشویق کرد که آزادانه نظرشان را بیان کنند.
2. نامنظم، بدونِ ترتیبِ ثابت (مثلاً دربارهی توالی، دفعات)بیشتر▾
• Die Treffen finden in zwangloser Folge statt.دیدارها بهطورِ نامنظم برگزار میشوند.
• Die Artikel der Zeitschrift erscheinen in zwangloser Reihenfolge, nicht nach einem festen Plan.مقالاتِ آن مجله بهترتیبی نامنظم منتشر میشوند، نه طبقِ یک برنامهٔ ثابت.
• Die Autoren veröffentlichten ihre Essays in zwangloser Folge, ohne sich an ein festes redaktionelles Schema zu halten.نویسندگان مقالاتشان را بهترتیبی نامنظم منتشر کردند، بدونِ پایبندی به یک الگویِ ثابتِ سردبیری.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
