صفتAdjektiv
zwanzig
[ˈtsvantsɪç]
معانی
1. بیست (عددِ اصلیِ ۲۰)بیشتر▾
• Ich bin zwanzig Jahre alt.من بیست ساله هستم.
• In der Klasse sitzen zwanzig Schüler, die alle unterschiedliche Interessen haben.در کلاس بیست دانشآموز نشستهاند که همه علاقههای متفاوتی دارند.
• Erst nach über zwanzig Verhandlungsrunden konnten sich die Delegationen auf einen gemeinsamen Wortlaut des Abkommens einigen.هیئتها فقط بعد از بیش از بیست دورِ مذاکره توانستند به متنِ مشترکی برایِ توافقنامه برسند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
