صفتAdjektiv
zweckdienlich
[ˈtsvɛkˌdiːnlɪç]
| zweckdienlich | zweckdienlicher | am zweckdienlichsten |
معانی
1. مفید، سودمند، بهکارآینده (معمولاً دربارهٔ اطلاعات یا اقداماتِ مفید برایِ هدفی مشخص)بیشتر▾
• Bitte geben Sie der Polizei alle zweckdienlichen Hinweise.لطفاً همهٔ اطلاعاتِ مفید را در اختیارِ پلیس بگذارید.
• Die Behörde bat die Bevölkerung um zweckdienliche Informationen zu dem Vorfall.اداره از مردم خواست اطلاعاتِ مفیدی دربارهٔ آن حادثه بدهند.
• Zeugen, die zweckdienliche Angaben zur Aufklärung des Verbrechens machen können, werden gebeten, sich bei der nächsten Polizeidienststelle zu melden.از شاهدانی که میتوانند اطلاعاتِ مفیدی برایِ روشن شدنِ این جنایت ارائه دهند، خواسته میشود با نزدیکترین کلانتری تماس بگیرند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
