صفتAdjektiv
zwei
[tsvaɪ]
معانی
1. دو (عددِ اصلیِ ۲)بیشتر▾
• Ich habe zwei Brüder.من دو برادر دارم.
• Wir treffen uns alle zwei Wochen zum Sprachkurs.ما هر دو هفته یکبار برایِ کلاسِ زبان همدیگر را میبینیم.
• Zwischen den beiden Vorschlägen bestehen zwei grundlegende Unterschiede, die bei der Entscheidung unbedingt berücksichtigt werden müssen.میانِ آن دو پیشنهاد دو تفاوتِ اساسی وجود دارد که حتماً باید در تصمیمگیری در نظر گرفته شوند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
