صفتAdjektiv
zweifelhaft
[ˈtsvaɪfl̩ˌhaft]
| zweifelhaft | zweifelhafter | am zweifelhaftesten |
معانی
1. نامعلوم، محلِ تردید (که درستیاش روشن نیست)بیشتر▾
• Es ist zweifelhaft, ob er heute noch kommt.معلوم نیست که او امروز باز هم میآید یا نه.
• Der Erfolg dieser Maßnahme ist höchst zweifelhaft.موفقیتِ این اقدام کاملاً محلِ تردید است.
• Angesichts der widersprüchlichen Aussagen der Zeugen erscheint es zweifelhaft, ob der wahre Tathergang jemals vollständig aufgeklärt werden kann.با توجه به اظهاراتِ متناقضِ شاهدان، معلوم نیست که آیا روندِ واقعیِ ماجرا هرگز بهطورِ کامل روشن خواهد شد یا نه.
2. مشکوک، مشکوکالاعتبار (دربارهٔ افراد یا کارهایِ غیرقابلِاعتماد)بیشتر▾
• Er hat zweifelhafte Freunde.او دوستانِ مشکوکی دارد.
• Die Firma steht wegen zweifelhafter Geschäftspraktiken in der Kritik.این شرکت بهخاطرِ روشهایِ مشکوکِ تجاری موردِ انتقاد است.
• Der Politiker geriet wegen seiner zweifelhaften Kontakte zu einflussreichen Lobbyisten zunehmend unter öffentlichen Druck.آن سیاستمدار بهخاطرِ ارتباطاتِ مشکوکش با لابیگرانِ بانفوذ، بهطورِ روزافزون زیرِ فشارِ افکارِ عمومی قرار گرفت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
