اسمNomen
Zwiebel
die/[ˈtsviːbl̩]
جمع: Zwiebeln
ملکی: Zwiebel
معانی
1. پیازبیشتر▾
• Ich schneide eine Zwiebel.من یک پیاز خرد میکنم.
• Beim Schneiden von Zwiebeln müssen mir oft die Augen tränen.موقعِ خرد کردنِ پیاز اغلب چشمهایم اشکی میشود.
• Zwiebeln enthalten schwefelhaltige Verbindungen, die beim Zerschneiden freigesetzt werden und für den charakteristischen tränenreizenden Effekt verantwortlich sind.پیازها حاویِ ترکیباتِ گوگردی هستند که هنگامِ بریدهشدن آزاد میشوند و مسئولِ اثرِ مشخصِ اشکآورشاناند.
2. پیازِ گیاهی (اندامِ ذخیرهایِ زیرِ خاکِ برخی گیاهان، مثلاً لاله)بیشتر▾
• Im Herbst pflanzen wir Zwiebeln von Tulpen.در پاییز پیازهایِ لاله میکاریم.
• Die Gärtnerin setzt die Zwiebeln der Narzissen im Oktober in die Erde.باغبان پیازهایِ نرگس را در ماهِ اکتبر داخلِ خاک میگذارد.
• Botanisch betrachtet ist die Zwiebel ein unterirdisches Speicherorgan, in dem die Pflanze Nährstoffe für die kommende Wachstumsperiode einlagert.از نظرِ گیاهشناسی، پیازِ گیاهی یک اندامِ ذخیرهایِ زیرزمینی است که گیاه در آن مواد مغذی را برایِ فصلِ رشدِ بعدی ذخیره میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
