صفتAdjektiv

zwiespältig

[ˈtsviːʃpɛltɪç]
zwiespältigzwiespältigeram zwiespältigsten

معانی

• Ich habe zwiespältige Gefühle.من احساساتِ متعارضی دارم.
• Die Kritiker äußerten sich zwiespältig über den neuen Film.منتقدان دربارهٔ فیلمِ جدید نظراتِ متعارضی ابراز کردند.
• Sein zwiespältiges Verhalten, das zwischen übertriebener Freundlichkeit und plötzlicher Kälte schwankte, verunsicherte seine Kollegen zunehmend.رفتارِ متعارضِ او که میانِ مهربانیِ اغراق‌آمیز و سردیِ ناگهانی نوسان می‌کرد، همکارانش را به‌طورِ فزاینده‌ای دچارِ تردید می‌کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی